محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى
137
خلاصة الحكمة ( فارسى )
و امّا صلابت و لين ، چنانچه استدلال كرده مىشود به شدّتِ صلابت استخوان وتدى - كه قاعدهء استخوانهاى سر است - تا آن كه « 1 » دعامه و ستون باشد براى استخوانهاى سر و اين كه باشد به حيثيتى كه دير قبول نمايد از ملاقات فضول رطبه . و استدلال به نرمى گوشتِ بر آن كه فايدهء آن اين است كه باشد حَشو ميان فُرَج ها و مواضع خالى از اعضاء ؛ تا اين كه اعصاب و عروق و اوتار و غيرها بر هم نيفتد و درهم پيچيده نگردند و وطاء و حافظى باشد براى بدن از صدمات و ضربات و سقطات خارجيه . و امّا اشكال ، چنان چه استدلال مىنمايند به استداره و كروى بودن سر براى آن كه فايدهء آن آن است كه دور باشد از قبول آفات و آن كه تجويف آن وسيعتر باشد ، و به مفرطح و پهن بودن مؤخّر معده بر آنكه فايدهء آن اين است كه دور ماند از پشت ، تا آن كه ضررى بدان به سبب ملاقات آن به پشت نرسد . سوم از آن اعراض ، اضافات اعضاست بعضى با بعضى ؛ چنان چه استدلال كرده مىشود به مجاورت ثَرب و كبد به معده بر آن كه هر دو نافعاند در گرم داشتن او ؛ تا آن كه هضم آن اتمّ واقع شود چهارم از آن اعراض ، وضع اعضاست ؛ چنان چه استدلال نموده مىشود به ميل سر دل به سوى جانب چپ بر آن كه باشد هر دو جانب بدن متعادل در حرارت ؛ براى آن كه در جانب راست كبد است كه بسيار گرم است و به سبب گرمى آن ، آن جانب گرم مىباشد . پنجم از آن اعراض ، آن است كه باشد عضو در مكان [ ى ] از امكنه ؛ مانند استدلال به خلقت حجاب ميان آلات غذا و آلات تنفّس بر آن كه منع نمايد نفوذ قذارت طبخ غذا در معده را به سوى قلب و نواحى آن ، و به خلقت اضلاع در سينه بر آن كه تا باشد وقايه و پناهى براى قلب از هر جانب ؛ كه صدمه و آسيبى بدان نرسد از هيچ طرف . ششم از آن اعراض ، بودن عضو است در زمانى از سنين عمر ؛ چنان چه استدلال
--> ( 1 ) . ب : به آن كه .